محمود بن على خواجوى كرمانى
12
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى )
دل ديوانه چه جائيست كه باشد جايت * بر سر و چشمم اگر جاى كنى جاست ترا جان بخواه از من بيدل كه روانت بدهم * بجز از جان ز من آخر چه تمنّاست ترا اى دل ار راستى از زلف سياهش طلبى * همه گويند مگر علت سوداست ترا در رخ شمعى خواجو چو نظر كرد طبيب * گفت شد روشنم اين لحظه كه صفر است ترا 11 [ آن نقش بين كه فتنه كند نقشبند را ] ح آن نقش بين كه فتنه كند نقشبند را * و آن لعل لب كه نرخ شكستت قند را پندم مده كه تا بشنيدم حديث دوست * در گوش من مجال نماندست پند را چون از كمند عشق اميد خلاص نيست * رغبت بود بكُشته شدن پايبند را آن را كه زور پنجهء زورآورى نماند * شرطست كاحتمال كند زورمند را گر پند مىدهندم و گر بند مىنهند * ما دست دادهايم بههرحال بند را نگريزد از كمند تو وحشى كه گاه صيد * راحت رسد ز بند تو سر در كمند را بر كشته زندگى دگر از سر شود پديد * گر بر قتيل عشق برانى سمند را هرچند كز تو ضربت خنجر گزند نيست * عاشق به اختيار پذيرد گزند را خواجو چو نيست زانكه ستم مىكند شكيب * هم چاره احتمال بود مستمند را 12 [ رام را گر برگ گل باشد نبيند ويس را ] ح رام را گر برگ گل باشد نبيند ويس را * ور سليمان ملك خواهد ننگرد بلقيس را زندهء جاويد گردد كشته شمشير عشق * زانكه از كشتن بقا حاصل شود جرجيس را جان بده تا محرم خلوتگه جانان شوى * تا نميرد كى به جنّت ره دهند ادريس را گرنه در هر جوهرى از عشق بودى شمهاى * كى كشش بودى به آهن سنگ مقناطيس را همچو خورشيد ار برآيد ماه بىمهرم به بام * مهر بفزايد ز ماه طلعتش برجيس را دامن محمل برانداز اى مه محملنشين * يا بگو با ساربان تا بازدارد عيس را چون به تلبيسم به دام آوردى اكنون چاره نيست * بگذر از تزوير و بگذار اى پسر تلبيس را تا نپندارى كه گويم لاله چون رخسار تست * كى به گل نسبت كند رامين جمال ويس را خواجو ار در بزم خوبان از مى ياقوترنگ * كاس را خواهى كه پر باشد تهى كن كيس را